رضا قليخان هدايت

2122

مجمع الفصحاء ( فارسي )

فريفته شده مىگشت در جهان و بلى * چو او فريفته بود اين جهان فراوان را به فر دولت او هركه قصد سندان كرد * به زير دندان چون موم يافت سندان را پرير قبلهء احرار زاولستان بود * چنان كه كعبه است امروز اهل ايمان را كجاست اكنون آن مرد و آن جلالت و جاه * كه زير خويش همىديد برج سرطان را بريخت چنگش و فرسوده گشت دندانش * چو تيز كرد بر او مرگ چنگ و دندان را بترس سخت ز سختى چو كار آسان شد * كه چرخ زود كند سخت كار آسان را بر آسمان ز كسوف سيه رهايى نيست * مر آفتاب درخشان و ماه تابان را ميانه كار همىباش و بس كمال مجوى * كه مه تمام نشد جز ز بهر نقصان را ز بهر مال نگر خويشتن هلاك مكن * به در و مرجان مفروش خيره مر جان را نگاه كن كه به حيلت همى هلاك كنند * ز بهر پر نكو طاووسان پران را ترا تن تو چو بند است و اين جهان زندان * مقر خويش مپندار بند و زندان را به فعل بندهء يزدان نه‌اى به نامى تو * خداى را تو چنانى چو لاله نعمان را به آشكار تن اندر كه كرد جان پنهان * به پيش او دار اين آشكار و پنهان را جهان زمين و سخن تخم و جانت دهقانست * بكشت بايد مشغول بود دهقان را دل تو نامهء عقل و سخنت عنوانست * بكوش سخت و نكو كن ز نامه عنوان را در اظهار تجريد فرمايد نيز نگيرد جهان شكار مرا * نيست دگر با غمانش كار مرا ديدمش و ديد مر مرا و بسى * خوردم خرماش و خست خار مرا چون خورم اندوه او چو مى بخورد * گردش گردون مرد خوار مرا چند بگشت اين زمانه بر سر من * گرد جهان كرد خنگ سار مرا شايد اگر نيست بر در ملكى * جز به در كردگار بار مرا باز نخواهم سوى كسى كه كند * منت او پشت زير بار مرا خواندن فرقان و زهد و علم و عمل * مونس جانند هر چهار مرا سر ز كمند خرد چگونه كشم * داد خرد فضل بر حمار مرا